[در این فصل نویسنده به موضوع چگونگی بیعت مردم با امام حسن(ع) بعد از شهادت پدر بزرگوارشان می‌پردازد و فرازهایی از سخنرانی ایشان در میان مردم کوفه و طریقه بیعت هرگروه از مردم را شرح داده است.]

به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ایستاد، بى‌آنکه نظر به روشى که مردم با او در پیش خواهند گرفت داشته باشد و فقط بدین منظور که درباره‌ي فاجعه ي بزرگ شهادت على(ع)، با مردم سخن بگوید، آنگاه چنین آغاز سخن کرد: «همانا در این شب آنچنان کسى وفات یافت که گذشتگان بر او سبقت نگرفته‌اند و آیندگان بدو نخواهند.

رسید همانکس که در کنار رسول خدا جهاد می‌کرد و جان خود را سپر بلاى او مى‌ساخت، رسول خدا پرچم بدو می‌سپرد و او را به میدان مى‌فرستاد، آنگاه جبرئیل از سوى راست و میکائیل از سوى چپ، او را در میان می‌گرفتند و از میدان باز نمی‌گشت! مگر آنگاه که خدا پیروزى نصیب او کرده بود در شبى وفات یافت که موسى در آن شب جان سپرد و عیسى در آن شب به آسمان‌ها رخت بست...»     

حسن بن على در یاد بود پدرش از روش معمول تخلف ورزیده و بگونه‌اي دیگر و با زبانى دیگر، پدر را یاد کرده است. چرا؟ آیا اندوه شدیدى که از این مصیبت بزرگ، بر حسن بن على وارد شده، او را که خطیبى چیره دست و فرزند بزرگترین سخنران عرب است، از سخن گفتن باز داشته و راه گفتارى چنین متعارف و معمول را بر او بسته است؟ یا آن‌که وى خود از روى عمد این طرز سخن را انتخاب کرده است و با انتخاب این روش مخصوص، تقدم و برترى و مهارت خود را در فن خطابه و بلاغت و مراعات تناسب و گزیده و سنجیده گویی، ثابت و مسلم ساخته است؟    

این، یکى از مواردى بود که حسن بن على در خطابه‌ي خود، با قدرت خدا داد، خویشاوندى نزدیک خود را با جدش پیغمبر و پدرش على -آن خداوندان سخن- ثابت کرد و از آن روز به بعد نظایر این خطابه از حسن بن على -با عنوان خلیفه‌ي مسلمین- به موجب قبول بیعت عمومى و به حکم پیشامدها و حوادثى که مستلزم سخن گفتن و ایراد خطابه بود، طبعا فراوان دیده مى‌شد.         

پسر عمویش، عبیدالله بن عباس در مسجد جامع که از انبوه جمعیت، مالامال بود، در برابر منبر ایستاد نخست لحظه‌اي انتظار کشید تا طوفان گریه‌اي که بدنبال این خطابه، سرتاسر مسجد را فرا گرفته بود، فرو نشست آنگاه با صداى طنین‌دار و رساى موروثى خود همچون سروش آسمانى، فریاد برآورد: «هان اى گروه مردمان! این پسر پیغمبر و جانشین پیشوا و امام شماست، با او بیعت کنید که خدا بوسیله‌ي او دنباله روان رضاى خود را به راه‌هاى سلامت رهبرى می‌کند و -به اذن خود- آنها را از تیرگی‌ها به نور مى‌کشاند و به راه راست هدایت می‌کند.»

در آن هنگام هنوز در میان مردم، بسیار بودند کسانی که گفتار صریح پیغمبر را درباره ي امامت او بعد از پدرش، شنیده بودند لذا پس از گفتار کوتاه ابن عباس، گفتند: «وه که او چه محبوب است و چه حقدار بر ما و شایسته‌ي خلافت!» و با شوق و رغبت به بیعت او شتافتند و این، در روز بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم از هجرت، یعنى روز وفات پدرش امیرالمؤمنین بود.   


برچسب‌ها: سلامت رهبرى, مسجد جامع, وبلاگ شخصی حجت الاسلام حسینعلی فعالی
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۲۳ساعت 10:30  توسط حسینعلی فعالی  |